نگاهي کوتاه به فيلم چهارانگشتي - پنجشنبه 11 بهمن 1386

هموطن-چهار انگشتي، هشتمين فيلم سهيلي را كه اين روزها روي پرده سينماست، شايد بتوان از حيث ساختار روايتي كاري در ادامه دو فيلم قبلي «تارا و تب توت فرنگي» و «سنگ، كاغذ، قيچي» محسوب كرد.
فيلمنامه به گونهاي روايت ميشود كه سه خط قصه را به گونهاي متناوب دنبال ميكند و اين قصههاي تودرتو به واسطه حضور كاراكتر، فضا و بستر مشترك در هم تداخل ميكنند. بخشي از هدف نويسنده و كارگردان از اين نوع چينش رسيدن به پاياني بوده كه تقابل عيني و در عين حال نمادين مورد نظر او را رقم بزند. خط قصه اوليه كه تا انتهاي فيلم به عنوان خط اصلي حفظ ميشود، سفر جواني به نام فواد به تهران است كه ميخواهد براي فيلمنامهاش خريدار پيدا كند و به آرزويش برسد.
فيلم از وجه سفارشي بودن و پيام دادن هم نميتواند زبان سينما را به گونهاي هنرمندانه وارد كار كند و پيام و شعار را به بخشهاي عميقتر ببرد.
نمونه شعارها و توضيحات كاراكترهايي كه موقعيت خود را توضيح ميدهند كم نيست و اين را ميتوان بيش از هر چيز در رابطه آدمهاي سياه قصه مانند فتانه و دكتر ديد.
كليه كاراكترهايي هم كه در اين دو خط مثبت و منفي حضور دارند به نوعي برخاسته از يك تقسيمبندي سياه و سفيد هستند. نگاه سهيلي به زنان منفي، شهر آشوب و خلاف در بازيگر نقش فتانه خلاصه شده است با خصوصيات جسارت افسارگسيخته، بيپردگي در كلام، جذابيت در حد صفر و...
بازديد : 257