|
|
|||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
ديگــــر خبرها :
● «مهسا»15 ساله: از خون پدرم نمی گذرم ● قهرمانان «بی پا» ● گفت و گو با پوران شريعت به بهانه ... ● در واکنش به اظهارات الهام،توسط ... ● بي ميلي نمايندگان به لايحه مسکن... ● لغو نابهنگام ديدار معاونان سولانا و جليلي ● تحرکات مرکل برای تحریم ایران ● مذاکرات ایران و آمریکا در حد سفرا ● هشدار چاوز به اروپاییها درباره ایران ● دروغ بزرگ امريکا ● حداد؛ برج دوقلو ندارم ● اعتراض به سکوت متکي ● انتقاد کميته حقوق بشر از ايران ● «پدرام رفعتي» آزاد شد ● استقبال اصلاحطلبان از پیشنهادهای دکتر معین ● ریخت و پاش بیحاصل در ضیافت بینالمجالس! ● چرا مجلس به حد نصاب نرسید؟ ● استقبال گسترده مردم مشهد از خاتمی ● آنها که متهم میشوند چه کنند؟ ● برخی خود را مالک ایران میدانند ● لیلاز: رادیکالها نصیحتناپذیرند! ● متن کامل سخنرانی دکتر روحانی ● راهاندازي سيستم ارسال پيامك فارسی ● زیبا بروفه در تله فیلم «دعوت» ● 15مستند ضدجنگ در اسکار 2008 ● جایزه بزرگ مدفیلم ایتالیا به 2 فیلم ایرانی ● عکاسان پاپاراتزی، نیکول کیدمن را ترساندند ● جشنواره فیلم دبی با فیلم جدید جرج کلونی ● احمدینژاد وبلاگنویسی را از سر گرفت ● سوگند برای بیگناهی ● بله؛ با سبزی هم می شود «ساز» زد ● نجات معجزه آسا به دنبال پرت شدن از طبقه سی و سوم ● قهرمان دیروز مشتزنی جهان؛ امروز در زندان ● متهم پرونده بریدن سردختردانشجودستگیر شد ● عذاب وجدان، قاتل «نرگس» 10 ساله ... ● نگاه ايراني ـ مصري به تحولات سياسي ● علت عدم حضور چين در نشست 1+5 ● گفت وگوي رايس و لاوروف درباره ايران ● درخواست مرکل براي کاهش روابط تجاري با ايران ● آغاز نشست زمستانه آژانس ● تشويق بسيج براي حضور هماهنگ انتخاباتي ● انتقاد هاشمي از اعمال سليقه ناظران ● بي نتيجه ماندن تذکرهاي کتبي به دولت گزارش تصويري:
● ناگفته های هاشمی رفسنجانی از انتخابات
● گزارش تصویری جالب از دیدار هاشمی رفسنجانی و احمدی نژاد ● عکس هايي از صبحانه سبز چند مرد سبز ● عکسی از يک استاديوم 270 ميليون دلاري ● عکسی از رقابت سگ های افغانی در حال رقابت ● عکسی از نتيجه گرمای زياد در آلمان ● عکسی از تصادف 20 ماشين در آمریکا ● عکسي از بندبازان شيشه پاک کن ● عکسی از کودکي در يکي از کشور های فقير غرب آفريقا ● عکس زنی که قرار است به فضا برود ● عکسی از نتیجه گرمای زياد در آمریکا ● عکسی از نتیجه گرمای زياد در ايران ، بلوار کشاورز ● عکسی از فستيوال بالون های فرانسه ● عکسی از يک گردنبند گران قيمت کارتوني ● پير مردان شبيه ارنست همينگوی.. ● عکسی از اين برگ های سبز در دستان يک پير مرد ● عکسی از زنان و ايدز در هند ● عکسی از کوهنوردی یک اردک به همراه مردم ● عکس هایی که از اصطلاح شهر ما خانه ما گرفته شده است ● عکسی از آتش بازی در هند ● عکسی از ماسک های مخصوص مراسم های مذهبی در پرو ● عکس کودکانی که زیر عمل جداسازی قرار گرفتند ● عکسی از یک کرکس زیبا و نایاب ● عکسی از نتیجه گرمای زياد ● عکسی از فستیوال مجسمه های شنی ● عکسی از کمپ يک روزه سگ ها ● گزارش تصويری،نمايش جالب پليس درپی انفجارهای لندن ● عکس:بدترين قسمت بازديد از باغوحش! ● بزرگداشت لاله و لادن دوقلوهاى به هم چسبيده ايرانى ● تولد دختربچه اي با دو سر و دو قلب در تونس |
خبر:
گفت و گو با پوران شريعت به بهانه ... - پنجشنبه 1 آذر 1386 بسياري از قصه ها زود فراموش مي شود و برخي از داستان ها به همراه قهرمانانش ساليان دراز زنده اند و با ما زندگي مي کنند. قهرمانانش آنقدر زنده اند که انگار با تو نفس مي کشند، حرف مي زنند، زندگي مي کنند و حتي سرنوشت تو را رقم مي زنند و اين بار او به من خيره شد و هيچ نگفت. دوم آذر 1312 هم سرآغاز يک داستان پرفراز و نشيب است که قهرمانانش هنوز در ذهن و فکر و دل ما زندگي مي کنند و حضور دارند. هنوز 16 سال بيشتر نداشت که برادر بزرگ ترش آذر شريعت رضوي در سال 1332 به شهادت رسيد. تمام کلامش سرشار از خاطرات خوش از برادران بزرگ ترش است. اما مرگ آذر شريعت رضوي اندوهي ماندگار بر دل او نشاند. پس از چند صباحي در رشته زبان فرانسه در دانشسراي مقدماتي تهران مشغول به تحصيل شد. اما پس از تاسيس دانشسراي مقدماتي مشهد، با اصرار پدر به مشهد بازگشت و مجبور به تحصيل در رشته ادبيات شد. در کلاس هاي دانشسراي مشهد براي اولين بار با پسري آشنا شد که مترجم کتاب هاي «ابوذر غفاري» و «اسلام مکتب واسطه» بود و آن کسي نبود جز علي شريعتي. پوران شريعت رضوي از اولين آشنايي اش با علي شريعتي مي گويد؛ يک روز دکتر غلامحسين يوسفي که يکي از استادان ما بود، براي من کتاب مسعود سعدسلمان را به عنوان موضوع تحقيق تعيين کرد. پرسيدم اين کتاب را از کجا مي توانم پيدا کنم. از پشت سر من علي شريعتي آرام گفت؛ «من اين کتاب را دارم، برايتان مي آورم.» و اين دومين دفعه آشنايي پوران و علي شد. پوران از خانواده يي مذهبي و پدرش از خادمان آستان رضوي بود، اما به گفته خودش پدر هرگز به خاطر حجاب به او سختگيري نکرد. زماني که در سال 36 علي شريعتي به همراه پدر و 14 نفر ديگر بازداشت شدند، پس از آزادي همه هم کلاسي ها و برخي از استادان به استقبال او رفتند. بچه هاي کلاس همگي با هم آشنا بودند و با هم درس مي خواندند و کارهاي تحقيقاتي خود را با مشارکت هم انجام مي دادند. ---- - شما هم با دکتر درس مي خوانديد؟ بله. - حالا چرا با دکتر درس مي خوانديد؟ علي با وجودي که شاگرد نامنظمي بود و خيلي تابع مقررات دانشگاه نبود اما تسلطش بر ادبيات و دروس ديگر از هم کلاسي ها بالاتر بود و به همين دليل همه را راهنمايي مي کرد. به خانه ما هم مي آمد و به من در تنظيم کنفرانس ها و مقالاتي که بايد تهيه مي کردم کمک مي کرد. غهمين روابط زمينه هاي خواستگاري و ازدواج پوران و علي شد.ف وقتي مساله خواستگاري پيش آمد به تفاوت هاي خانوادگي مان اشاره کردم و گفتم؛ همه برادرانم تحصيلکرده اند، من هم دوست دارم درس بخوانم و کار کنم. علي هم در جواب من بر ضرورت ادامه تحصيل و اهميتي که براي او داشت اشاره کرد. با اين وجود ترديد داشتم. در اينجا بد نيست خاطره يي را برايتان تعريف کنم. روزي با برادر بزرگم، دکتر رضا، تصميم گرفتيم براي تحقيق به خانه علي برويم. غروب يک روز پاييزي لباس تر و تميزي پوشيدم و به همراه برادرم سوار درشکه يي شديم و به خانه علي رفتيم. برادرم در زد. شوهرخواهر علي- آقاي عبدالکريم شريعتي- جلوي در آمد و برادرم از ايشان پرسيد؛ استاد شريعتي هستند؟ او گفت؛ خير. برادرم دوباره گفت؛ علي آقا هستند؟ آن آقا گفت؛ خير و ما دست از پا درازتر به خانه برگشتيم. طبيعتاً کار ما خيلي متعارف نبود. فرداي آن روز علي مرا در دانشگاه ديد و گفت؛ «ديدي ديشب آمديد خواستگاري و راهتان نداديم.» - آيا وقتي با دکتر آشنا شديد، حدس مي زديد که همسر نويسنده يي شويد که روزي افکار و انديشه اش در ايران تا اين حد تاثيرگذار شود؟ علي از همان روزهاي اول هم به دليل نسبتش با استاد شريعتي و هم به دليل شخصيت و آگاهي هايش از ديگران متمايز بود. حتي استادان هم حساب خاصي براي او باز مي کردند و برخوردشان با او متفاوت بود. بي نظمي هايش را مي بخشيدند و با وجودي که بارها مقررات را زير پا مي گذاشت، اغماض مي کردند. استاد ادبياتمان اصلاً بدون حضور او کلاس را شروع نمي کرد و از ما مي خواست او را که اغلب با يکي از دوستانش در ترياي دانشگاه مشغول بازي شطرنج بود، صدا کنيم. نکته يي که در رفتار علي قابل توجه بود بي اعتنايي اش به انتظارات و توقعات محيط بود. خيلي خودش را درگير موقعيتش نمي کرد. فرزند استاد شريعتي بود و فعال سياسي و مترجم و اهل قلم و به خصوص شناخته شده در محافل ادبي مشهد آن زمان و... با اين همه در برخوردش با هم کلاسي ها خيلي راحت و بي تکلف و در برخورد با استادان هم آزاد و راحت بود. من با وجودي که خيلي اهل ادبيات نبودم، حس مي کردم- مثل بسياري از هم کلاسي هايم- که با آدم خاصي سر و کار دارم، آدمي با سرنوشتي متفاوت و اگر تقاضاي ازدواج او را رد کنم، روزي بايد حسرت بخورم. - پايان نامه شما مربوط به چه موضوعي بود؟ موضوع پايان نامه من عرفان و تصوف حافظ بود و علي هم در تنظيم اين پايان نامه به من کمک زيادي کرد. يکي از همين روزها که اتفاقاً ژاکت سفيدي بر تن داشتم به دانشگاه رفتم. علي يک يادداشت روي پايان نامه من گذاشت و به من داد. يادداشت او اين بود؛ «خانم پوران شريعت رضوي شما را به آن ژاکت سفيدتان قسم که حتماً اين پايان نامه را با دقت از اول تا آخر بخوانيد.»ازدواج ما هم طبيعتاً خيلي با همان انتظاراتي که محيط از او داشت منطبق نبود. - قبل از ازدواج چه تصوري از زندگي با يک متفکر داشتيد؟ در آغاز تصورم بسيار رويايي بود. مي دانستم که زندگي با يک نويسنده يا آدم سياسي پستي و بلندي دارد. اما آن چيزي که براي من قابل پيش بيني نبود، اين بود که همه زندگي خصوصي مان تحت الشعاع دغدغه هاي فکري و آرمان هاي او قرار گيرد. زندگي خانوادگي در اين 19 سال زندگي مشترک حاشيه بود و نه متن. اتفاق بود و نه متداول. البته اتفاقاتي بود پر از حکايت و همدلي و مهرباني. - پس از چه مدتي راهي پاريس شديد؟ پس از 5/1 سال بعد از ازدواج علي به دليل اينکه شاگرد اول شده بود، بورس تحصيلي گرفت و ما به پاريس رفتيم. در پنج سال اقامت در اروپا دو سه بار آدرس عوض کرديم. در اتاق هتلي با حداقل امکانات در محله 14 پاريس مستقر شديم. بچه ها را زير دستشويي مي شستم و گاه براي امرار معاش مجبور بودم کارهاي کوچک دانشجويي کنم. بورس کفايت نمي کرد. سختي ها و بي پولي ها فشار زيادي بر ما مي آورد. علي علاوه بر درس، فعاليت هاي سياسي هم داشت و طبيعتاً وقتي براي مشارکت در امورات زندگي روزمره نداشت. من درس مي خواندم و بچه داري مي کردم. البته علي در نگارش تز به من خيلي کمک مي کرد اما در بچه داري خير، با کمبود مالي هم راحت تر از من کنار مي آمد. با اين وجود هميشه قدرشناس بود و در رفتارش هيچ اثري از آن کليشه هاي مردسالارانه ديده نمي شد. گهگاه هم اين شعر حافظ را براي من زمزمه مي کرد. نسيم صبح سعادت بدان نشان که تو داني خبر به کوي يار ببر بدان زبان که تو خواني تو پيک خلوت رازي ديده بر سر راهت به مردمي نه به فرمان چنان بران که تو داني گهگاه که صداي من در مي آمد براي اينکه آرامش را برقرار کند، همه قصور را بر گردن مي گرفت و البته کار خودش را مي کرد. کار خودش هم که معلوم بود؛ نوشتن و حرف زدن و از هر فرصتي براي فراهم کردن خلوتي استفاده کردن. با وجودي که به شدت عاطفي بود و از کنار روابط انساني و خانوادگي نمي گذشت اما به قول خودش از سقف، نظم و تکرار فراري بود. بعد از پنج سال اقامت درسمان که تمام شد با سه فرزندمان به ايران بازگشتيم و البته مي دانيد که سر مرز دستگير شد و باقي قضايا تا بالاخره در مشهد مستقر شديم. او پس از يک سال ونيم، تدريس در دانشگاه را شروع کرد و من هم تدريس در دبيرستان را. - برخوردش با بچه ها چگونه بود؟ اگر در خانه بود بسيار عميق بود و عاطفي و بي اقتدار. اينکه مي گويم اگر، به دليل اين است که از همان سال اول ورود به ايران، يعني در سال 1343، پس از مدتي تدريس در دهات اطراف مشهد علي به مدت يک سال به تهران رفت. بعد از تدريس در دانشکده مشهد هم کم کم سخنراني ها در تهران و شهرستان ها شروع شد. مواقعي بود که يک ماه در خانه نبود ولي روزي که در خانه بود، خيلي به بچه ها مي رسيد و حضورش هميشه با هيجان همراه بود. مثلاً هوس مي کرد يازده شب آنها را به طرقبه ببرد و اعتراضات من به جايي نمي رسيد. گاه آنها را به سينما مي برد. هرچه مي گفتم اين فيلم ها به درد بچه دبستاني نمي خورد کار خودش را مي کرد. موضوع انشا به آنها مي داد و کتاب مي خريد و البته به آنها اجازه مي داد هر چقدر پول مي خواهند از جيبش بردارند. حضورش در خانه براي بچه ها هيجان آور بود؛ براي اينکه از روند هميشگي خارج مي شد. يک جلويش بي نهايت صفرها را در يکي از همين روزهاي خانه نشيني براي احسان نوشت تا او نوشتن را ياد بگيرد. برخوردش با دختران هيچ وقت آمرانه نبود. در دوران اقامتش در تهران به دليل سخنراني هاي ارشاد، برايشان نامه مي نوشت و غيبتش را توضيح مي داد. در آن موقع سوسن و سارا هفت، هشت ساله بودند. متلک مي گفت و دست مي انداخت و به شکل غيرمستقيم اشکالاتشان را گوشزد مي کرد. اگر مي فهميد نمره يي کم آورده اند با متلک نارضايتي اش را نشان مي داد؛ عيبي ندارد. درس را کنار بگذار و منتظر يک خواستگار پولدار، پسرحاجي باش. يادم هست زماني که تازه علي از زندان آزاد شده بود، سال 54، از مدرسه به من اطلاع دادند که يکي از بچه ها در دستشويي مدرسه شعار نوشته. شب علي سوسن و سارا را نشاند و گفت؛«شنيدم شماها خيلي مترقي شديد. شعار مي نويسيد. من کتابي دارم به نام از کجا آغاز کنيم؟ از دستشويي نبايد آغاز کرد. - اما به رغم حضور کم دکتر در جمع خانواده، افکار و آراي دکتر در بين فرزندان شما به وضوح ديده مي شود. علي پس از آزادي حدود دو سال خانه نشين شده بود. احسان را به امريکا فرستاده بوديم و علي در اين دو سال تا نيمه هاي شب با دخترها که دوازده، سيزده ساله بودند مرتباً بحث و گفت وگو مي کرد. آنها در برخي جلسات پس از سال 55 شرکت مي کردند و کم کم به اين تيپ مباحث توجه نشان مي دادند. شناخت آراي شريعتي را هم آنها مثل همه هم نسلي هاي خود، پس از رفتن علي به دست آورده اند. - کتاب طرحي از يک زندگي را با چه هدفي نوشتيد؟ هميشه به اين فکر بودم که از طريق نوشتن خاطراتم وجوهي از زندگي علي را که براي مخاطب جوان ناآشنا بود روشن کنم. استقبالي که از اين کتاب شد به دليل پاسخ هايي بود که به اين پرسش ها داده شد. اين کتاب به چاپ يازدهم رسيد. - نظرتان راجع به منتقدان شريعتي چيست؟ من هيچ گاه نگاه منفي به منتقدان شريعتي نداشته ام. ولي حسادت ها و افتراها و بدفهمي ها نسبت به او آزارم مي دهد. وقتي غرض و مرض نام نقد مي گيرد، تسويه حساب با ديروز خود به نام حرف ها و آموزه هاي او انجام مي شود. يک متفکر اگر نقد نشود، مي ميرد. شريعتي در 43سالگي از ميان ما رفت و طبيعتاً اگر فرصت بيشتري مي داشت، مثل بسياري از کساني که شانس و امکان مادي تغيير عقيده را داشته اند، او هم در حوزه هايي تغيير عقيده مي داد. البته کوتاه و مفيد و به تمامي زيستن هم از آن دست شانس هايي است که همگي ندارند. - نظرتان راجع به طرفدارهاي دکتر چيست؟ هر کدام به سهم خود نقش مهمي در پيگيري اين تفکر پس از او داشته اند. بسياري از آنها در سال هايي که نامي از شريعتي برده نمي شد و در اوج جواني خود براي زنده نگاه داشتن راه و سخن او تلاش کرده اند و فرصت هاي بسياري را نيز به همين دليل از دست داده اند؛ آدم هايي صادق، بي نياز و روشن که جسارت مستقل ماندن را داشته اند و البته همه دانشجويان بي نام و نشاني که از سر وفاداري به آرمان هاي او نامش را زنده نگاه داشته اند. همه آنها بي نهايت براي من عزيز هستند. - جمع بندي تان از تحمل آن همه سختي چيست؟ اينکه تحمل سختي اگر بي دريغ باشد و تبديل به طلبکاري نشود و سهم خواهي، بي پاسخ نخواهد ماند. همين که سي سال بعد هنوز به افکار و وجوه متعدد زندگي شريعتي پرداخته مي شود و حساسيت برانگيز است، براي مني که به سهم خود در زندگي او شريک بوده ام تسلي بخش است. - آيا فکر مي کرديد که دکتر را به اين زودي از دست بدهيد؟ خير. علي پس از آزادي از زندان دو سال بسيار سختي را گذراند. تحت تعقيب بود و کنترل مي شد. مي گفت در بازگشت از خانه دوستي، ماشيني مي خواسته به او بزند. بار ديگر در نيمه هاي شب که مشغول نوشتن بود، ديده بود يک نفر از ديوار پريده پايين و تا نزديک پنجره جلو آمده است. هميشه منتظر حادثه يي بود. خودم بارها هنگام بيرون رفتن از خانه مي ديدم ساواکي ها جلوي در خانه ايستاده اند. وقتي قرار بر رفتنش شد، مي ديدم که دوباره دارد اميدوار مي شود. پروژه هاي زيادي داشت. از تصحيح کتاب هايش و تجديدچاپ آنها و... اما يک ماه نشد. روز قبل از مرگش با او تلفني صحبت کردم. چاره يي جز پذيرفتن اين واقعه نداشتم. پس از شهادت علي از طرف نيروهاي نظامي با من تماس گرفتند که هواپيما مي گيريم تا جنازه استاد را به ايران بياوريم، شاهنشاه گفتند عزاي عمومي اعلام مي کنيم. گفتم؛«به شاهنشاهت بگو نمي خواهد براي نويسنده يي که در زمان حياتش، قدرت خريد يک سري کتاب هاي ويل دورانت را نداشت تعزيه بگيري.» در پايان اين گفت وگو، دکتر پوران شريعت رضوي را با خاطراتش، با زحمات بي دريغش، با فرزنداني که عميقاً به آنها افتخار مي کند، با خانه يي که مملو از آثار، عکس و جملات کوبيده بر ديوار خانه اش است تنها گذاشتم و به هنگام نوشتن اين گفت وگو تفالي به حافظ شيراز زدم و خواجه شيرازي چنين گفت؛ بتي دارم که گرد گل زسنبل سايه بان دارد بهار عارضش خطي به خون ارغوان دارد غبار خط نپوشانيد خورشيد رخش يارب حيات جاودانش ده که حسن جاودان دارد چو عاشق مي شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که اين دريا چه موج خون فشان دارد بازديد : 269 |
وبگـــــــردی از همه جا:
● طنز :طرز ترک دادن شوهر سيگاري
● میزان تاثیر واکسن ضد سرطان گردن رحم ● افزایش شمار مبتلایان به ایدز در آلمان ● نخستین همایش بینالمللی روابط عمومی الکترونیک! ● افسردگی در جوانان دست کم گرفته میشود ● انتشار ویروس مخرب در موتورهای جستجوگر ● جلوگیری از ابتلا به کم خونی ● اثرات اکسیژن درمانی ● نقش داروها در ترک اعتیاد به هروئین ● سیوهشت درصد اعضای هیئت علمی دارای مدرک PH.D هستند بخش حقوقی:
● نظامنامه سردفترداران طلاق و ازدواج
● مسئوليت سردفتران ● مروري بر يك پرونده انتظامي ● كليات لايحهي جرايم رايانهاي ● کارکرد دیوان عدالت اداری بزبان ساده ● رای وحدت رویه درباره اراضی ● رای وحدت رویه اضافه کار ● دادگاها و رویه اجرای احکام ● حقوق شهروندی آیت اله هاشمی شاهرودی ● آييننامه استخدام نيروي انتظامي ● اعتدال و تأخير؛ افراط و تعجيل ● آييننامه اجرايي قانون رسيدگي به تخلفات و جرايم در آزمونهاي سراسري ● نحوه محاسبه ارزش فعلي مهريه ● ایین نامه اجرايي تاسيس و فعاليت سازمانهاي غير دولتي ● نخبگان وزارتخانه هاي علوم ، تحقيقات و فناوري ، بهداشت ، درمان و آموزش پزشکي ● ضمان قهري در تعدات ● سير تحول تاريخچه زندانها ● برقراري مجدد معافيتهاي گمركي .. ● دادگاه بدون صلاحیت ● تكاليف و وظايف دوره كارآموزي ● رسيدگي ماده ۱۸۷ برنامه پنج ساله سوم ● تعریف بیمه بیکاری ● آیيننامه تعرفه حقالوكاله، حقالمشاوره و هزينه سفر وكلاي دادگستري ● استمهال از دادگاه در چه مواردي موجه بوده و مورد پذيرش دادگاه واقع ميشود؟ ● آيين نامه اجرايي جديد معاينه مجدد ● طرح استفساريه قانون اصلاح تبصره ماده14کار ● رأي وحدت رويه هيأت عمومي ديوان عالي كشور (حقوقي) ● تشكيل شبكه وكلاي داوطلب ● انتشارراهنماي مراجعان دادگستري ● ارزيابي مثبت مركز پژوهشهاي مجلس از طرح صيانت جامعه در برابر مفاسد اقتصادي مطالب و مقالات:
● شيعه چگونه شكل گرفت؟
● راه درمانی جدید برای افراد مبتلا به بیماریهای خونی ● لزوم آنتی بیوتیک جدید برای مقابله با میکربها ● آیا اعصاب با یکدیگر در ارتباط هستند؟! ● کلید معمای عملکرد پروتئینها در دستان دانشمندان ● ارتباط میان دروغگویی و بیقاعدگیهای مغزی ● دلایل ابتلا به بیماری آلزایمر ● تأثیر بازتاب درمانی در سرطان سینه ● مصرف کاکائو و نقش آن در پیشگیری از اسهال ● شیوع خون دماغ در فصل زمستان ● نقش آنتیبیوتیکها در خرابی دندانها ● ایجاد سیستم هشدار دهنده سونامی توسط اندونزی ● ارتباط بین ماه تولد و بیماری آسم ● تصمیمگیری برای حل گرمای بیش از حد زمین ● درمان سرطان پوست بر روی یک زرافه ● درمانهای دردناشی از تومور استخوان ● کودکان خیابانی قربانیان فقر و فحشا ● ساختمانهای ساوجبلاغ باید مقاوم شوند ● مشکلات دانشجویان دانشگاه هنر حل میشود ● جلوی مهاجرت به ساوجبلاغ را نمیتوان گرفت ● امسال ساماندهی کارتن خوابها به صورت مدرن انجام میشود ● جبهه مشارکت، حرکت از نو ● تبعات غیرقابل جبران ● تهران و شبح قانون ● حاشیه نشینی به مثابه معضلی ملی ● نکاتی در باب حقوق کودکان در اسلام ● تغییردر تاکتیک یا استراتژی ؟ ● آنها که بهنگام میمیرند ● وضعیت مستعمره گونه مناطق حاشیه کلان شهرها ● رآکتورهایی هسته ای در زیر زمین |
Copyright 2005 inroozha , All Rights Reseved